تلاش های بیولوژیکی می­کوشند تا نشان دهند کودکانی که قوانین را نقض می کنند از مشکلات مغزی مادرزادی رنج می برند آنها نقض ترشحی یا هورمونی دارند. تلاش های روان شناسانه نیز می کوشند نشان دهند که انحراف فرد دلیل روانی دارد. نهایتاً تئوری های جامعه شناسانه می کوشند تغییرات میزان بزهکاری را با ساختار های اجتماعی شرح دهند از دیدگاه جرم شناسی کودک زمانی دست به ارتکاب جرم می زند چون یا بیمار است یا ناسازگار و یا مستعد بیماری. محققان ادعا می کنند که مشکلات شخصیتی نقش مهمی در ارتکاب جرم دارند. اما در پاسخ به این سوال که چرا در بعضی مناطق و بعضی گروهها میزان ارتکاب جرم توسط کودکان کمتر از مناطق و گروهای دیگر است عاجز می مانند. محققین ترکیه در بررسی رابطه خصائص مادرزادی با جرم به ویژگیهای مختلف سازگار خانواده  تکیه می کنند. مخصوصاً محققینی که به بررسی تأثیر وجود بیش از یک فرد مجرم در خانواده پرداخته اند به این نکته اشاره می کنند که این خصائص به تنهایی در مجرم بودن فرد موثر نیستند. خانواده در ابعاد وسیعی از اجتماعی که در آن قرار دارد تأثیر می پذیرد و خصوصیت های محیطی تفاوتهای فردی را آشکارتر می سازد. در اصل می توان گفت همه کودکان در برهه ای از زندگی خود رفتارهای بزهکارانه را مرتکب می شوند. در حالی که بعضی به شکل جدی و مکرراً دست به ارتکاب اعمال مجرمانه می زنند برخی دیگر در رفتارهای ساده و ابتدایی شرکت می کنند.

2-6-1- علل و عوامل اجتماعی مؤثر بر بزهکاری اطفال و نوجوانان در ترکیه

یکی از مهمترین علل و عواملی که می توان به آن اشاره کرد و تأثیر بسیار مهمی بر اطفال بزهکار دارد خانواده است .

2-6-1-1- خانواده

به نقش خانواده در بزهکاری اطفال و نوجوانان در ترکیه تأکید ویژه ای شده است. در این خصوص عواملی چون دوره اجتماعی شدن، تأثیرات داخل خانواده ، ساختار خانواده ، موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی ، شاغل بودن مادر و وجود فردی بزهکار در خانواده مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. در بیشتر مواقع تأثیر خانواده بر روی کودک قبل از تولد آغاز می گردد. خواستن یا نخواستن کودک از سوی خانواده حاضر بودن یا نبودن خانواده به قبول کردن کودک چه از نظر روحی- فرهنگی و چه از نظر اقتصادی- اجتماعی و انتظارات خانواده از کودک، زندگی کودک و تأثیرات او از جامعه و ارتباط عاطفی او با محیط را در ابعاد گسترده ای تحت تأثیر قرار می دهد. به طور خلاصه می توان گفت وسعت خانواده، سطح فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی خانواده نخستین تجربه های اجتماعی شدن در کودک و طبیعتاً رشد عاطفی و اجتماعی او ر اتحت تأثیر قرار می دهد. خانواده یک نهاد اجتماعی است که کودک در آن زاده می شود و در این نهاد با برطرف کردن احتیاجات فیزیکی و روانی کودک از یک سوء خانواده یک نهاد اجتماعی است که کودک در آن زاده می شود و در این نهاد با برطرف کردن احتیاجات فیزیکی و روانی کودک از یک سوء از سوی دیگر با طی دوره ی اجتماعی شدن او را برای ورود به جامعه حاضر می کنند. دوره اجتماعی شدن کودک در خانواده شروع شده و در تمام مراحل زندگی ادامه پیدا می کند. تماس زیاد کودک با خانواده خصوصاً در سالهای اول زندگی نقش مهمی در غالب های رفتاری ارائه شده از سوی او در سالهای آتی زندگی دارد. نمی توان مجرم بودن یا اطاعت کردن اواز تمامی قوانین را در مورد هیچ کودکی در بدو تولد تشخیص داد. اولین نهادی که خط مشی فرد را مشخص می کند خانواده است. به همین سبب امروزه بخش بزرگی از تلاشها و افکار جرم شناسی ، از یک سو با جرائم بزرگسالان و بزهکاری کودکان و از سویی دیگر با شرایط خانه ای که فرد در آن زندگی کرده و محیطی که کودک در آن پرورش یافته در ارتباط است. در حالی که از خانواده ها انتظار می رود کودکان خود را در راستای عدم ارتکاب جرم پرورش دهند لیکن نکته ای که در مورد تمام خانواده ها صادق است این است که روش علمی قابل دسترسی که چگونگی بزرگ کردن کودکان را شرح دهد وجود ندارد. محققین در خانواده های کودکان بزهکار با چند مورد از موقعیت های زیر مواجه شده اند:

  • الکلیک و یا بزهکار بودن اعضایی دیگر از خانواده
  • فقدان یک و یا هر دو والدین بدلیل طلاق، و یا ترک خانواده
  • اهمال ، نابینایی و یا هر دلیل فیزیکی دیگر یا بیماری که موجب پایین بودن کنترل والدین گردد
  • پرجمعیت بودن خانه، فشار بیش از حد، حسادت، کوتاهی و یا حاکمیت بیش از حد یکی از والدین بر خانواده
  • بیکاری ، فشار اقتصادی مانند کمبود درآمد و شاغل بودن مادر در محیط خارج از خانه.

همانگونه که دیده می شود یکی از فاکتورهای دیگری که در ارتباط با خانواده با بزهکاری در نظر گرفته می شود، شاغل بودن مادر است. پروفسور روناسروزان در اثری تحت عنوان حل معضلات بزهکاری کودکان با مطالعه 500 کودک بزهکار و 500 کودک غیر بزهکار از نظر هوش، نژاد و ریشه ی قومی، سن و وضعیت اشتغال مادر نتایج زیر را ارائه کرده اند:

  • درصد مادران شاغل کودکان غیر بزهکار ، نسبت به درصد مادران خانه داری که توجه کافی به کودکان خود ندارند به مقدار قابل توجهی بیشتر است. مادران شاغل طبقه کم درآمد، در مورد توجه و مراقبت از کودکان، آگاهی کمتری نسبت به مادران خانه دار دارند.
  • در مورد کودکان بزهکار به این نتیجه رسیده اند که توجه ناکافی از سوی مادر شاغل تمام وقت یا پاره وقت در مورد آنها بعمل آمده است.
  • علاوه بر آن با نگاه به تفاوت میان گروه های بزهکار و غیر بزهکار، احتمال بزهکاری کودکی که در مورد رسیدگی قرار نگرفته و شغل مادرش پاره وقت بوده است نسبت به کودکی که او هم بدقت مورد رسیدگی قرار نگرفته ولی مادرش خانه دار بوده است بیشتر است. در تحقیقات بعمل آمده از نحوه تربیت کودک توسط خانواده به عنوان فاکتوری در راستای بزهکاری کودک نام برده شده است با توجه به تحقیقات بعمل آمده تأثیر روش تربیت کودک و نتایج مقایسه های مرتبط نشان داد که کفایت مادر و توجه پدر به خانواده و انتظارات خانواه از کودک با بزهکاری مرتبط است. افزایش ریسک بزهکاری با تربیت نا صحیح کودک تثبیت شده است. نموه هایی که تحت تأثیر ماندگار این متغییر 47% مرتکب جرم شده بودند، افرادی بودند که تحت تربیت مادران بی کفایت بوده و ارتباط میان والدین آنها ضعیف بوده است با توجه به نتایج تحقیقات ایجاد رابطه دوستانه با خانواده موجب بازداشتن کودک از بزهکاری، افزایش موقعیت تحصیلی و تقویت رابطه خانوادگی می گردد. در نهایت اگر با افزایش بزهکاری اطفال و نوجوانان روبرو هستیم باید خانواده و تأثیرات آن را بررسی نماییم. [1]

2-6-1-1-1- نقش والدین:

کودکان و نوجوانان بزهکار معمولاً دارای والدینی خشن و سختگیر و یا بسیار بی تفاوت و بی توجه هستند عدم توجه و اهمیت به نیازها و خواسته های جسمی و روحی کودک ، ذهن و فکر او را مغشوش کرده و دچار ناآرامی و التهاب می نماید. از طرفی خشونتها، سرزنش و سرکوفت های بی مورد، بی لیاقتی، سرخوردگی و در نهایت اضطراب دائمی را به ناخودآگاه فرد انتقال می دهد. در چنین وضعیتی کودک که جایگاه مشخصی برای خود در خانواده نمی یابد کم کم از حالت عادی خارج شده و به اعمالی روی می آورد تا شاید از این طریق توجه دیگران را به خود معطوف دارد. برای اطفال و نوجوانان در این مرحله اهمیتی ندارد که عملی که انجام می دهند دارای نتایج مثبت یا منفی است بلکه آنچه برای او دارای اهمیت فراوان است تنها نیاز و احتیاج توجه دیگران است که در نتیجه کم بودن محبت در روان کودک تأثیر گذاشته و او را مجبور به انجام چنین کارهایی کرده است. تعدادی از خانواده ها در ایجاد رابطه دوستانه میان افراد خانواده دچار اشتباه می شوند که در اکثر موارد قابل جبران است همچنین در این راستا موقعیت و برخورد متفاوت میان فرزندان پسر و فرزندان دختر در یک خانواده ، شیوه ی تفکر اعضای خانواده و مخصوصاً والدین در مورد هر کدام از آنها و رابطه ای که میان فرزندان وجود دارد در استحکام یا از بین رفتن استحکام و بنیاد خانواده تأثیر مهمی دارد.

2-6-1-1-2- فرق گذاشتن میان فرزندان

از نقطه نظر جنسیت، سن، استعداد و قابلیت ها، عاملی است که اطفال و نوجوانان وقتی با این تفاوت از طرف والدین روبرو می شوند احساس ناراحتی و دلزدگی شدید از خانواده به آنها دست می دهد و به خاطر این که استدلال و علت قابل قبول و قانع کننده ای نمی توانند بکنند دست به ارتکاب جرم می زنند اگر والدین از سنی که کودک آنها وارد محیط اموزشی اولیه یا ابتدایی نشده، او را تحت آموزش و راهنمایی های خود قرار دهند و مراحل مختلفی را که باید در امر تحصیل طی کند به او یاد بدهند می توانند برای او بهترین راهنما و مشاور باشند . همچنین والدین می توانند با انجام این شیوه و آشنایی با نقاط ضعف و قوت فرزند خویش به کودک خود کمک کرده و مشاور واقعی فرزند خود باشند.

سرد بودن و نابسامانی خانواده و والدین، بی انضباطی و عدم تعهد و اجرای قانون و یا حتی کوتاهی در انجام اوامر و نواهی قانونی، کم کاری در انجام وظایف و مسئولیت های اعضای خانواده و نبودن اخلاق و تربیت لازم از دیگر عوامل بزهکاری اطفال و نوجوانان می باشد.

2-6-1-1-3- اعتیاد والدین

در مورد نقش اعتیاد به مواد مخدر و حتی مشروبات الکلی در خانواده بحث های بسیاری در میان جرم شناسان مطرح است. حتی اگر والدین کودک از لحاظ اقتصادی هیچ مشکلی نداشته باشند و یک زندگی بدون مشکل برای فرزندان خود به وجود بیاورند اما خودشان به این گونه مواد اعتیاد داشته باشند باز هم عوارض ناشی از این عمل نادرست باعث ایجاد سستی پیوند گرم خانواده شده است. بررسی تحقیقات نشان می دهد که حاصل اعتیاد والدین، سردی کانون خانواده و تباهی آن و از بین رفتن پیوند عاطفی است از طرفی دیگر عوارض ناشی از اعتیاد والدین برای اطفال و نوجوانان بد آموزی و تقلید از رفتارهای نا صحیح آنها را به دنبال دارد همچنین احساس شرمساری از اعتیاد والدین در میان گروه همسالان و نابسامانی زندگی در مقایسه با دوستان خود در مدرسه زمینه انحراف روحی و فکری فرزندان را به وجود می آورد. در زمینه تقلید از رفتار پدر و مادر در این زمینه شاید دختران کمتر از پسران دچار مشکل باشند. زیرا دختران از هنگام تولد تا زمانی که ازدواج کنند در کنار مادر و تحت آموزش و تربیت تمام و کمال او قرار دارند. اما فرزندان پسر متفاوت از دختران هستند چون در سنین اولیه تحت تأثیر تربیت و رفتار مادر هستند و پس از گذشتن یک سن مشخص از دوران زندگی ناچار به همانند سازی و تقلید از رفتار پدر هستند و در واقع نیاز به داشتن الگوی مردانه دارند و اگر در این مرحله پدر دارای رفتار ناصحیح و مهمترین آن اعتیاد باشد کودک نیز به تناسب الگوی خود عمل کرده و دچار بزهکاری و در نهایت تباهی می گردد. نقش والدین و مخصوصاً در این مورد تنها در الگوی مناسب بودن خلاصه نمی شود بلکه باید تلاش کند به هنگام بروز هر تغییری زمینه و راهنمایی های لازم را برای گوشزد کردن عواقب این عمل را انجام دهد . برخی مواقع مشکلات روانی و ناسازگاری کودک ناشی از عدم محبت پدر و مادر که در نتیجه عوارض اعتیاد است برای کودک مشکل آفرین می باشد.[2]

2-6-1-1-4- رفتار والدین

خانواده هایی که دارای یک فرزند و یا حتی چند فرزند می باشند و در محبت کردن به فرزندان خود از حد متعادل آن می گذرند ناخواسته زمینه انحراف کودک خود را فراهم کرده اند . چرا که این محبت نا به جا و بیش از حد باعث از بین رفتن حس استقلال کودک می شود و او را در برابر مشکلات کم طاقت و کم تحمل می کند. از این جهت در مواجهه با موانع طبیعی زندگی که برای هر کودکی به وجود می آید به جای صبر و حوصله و یا پیدا کردن راه حل صحیح و منطقی برای از میان برداشتن مشکل به ساده ترین و سریع ترین راه روی می آورند، حتی اگر این راه نادرست و اشتباه باشد و او را مرتکب انجام عمل غیر قانونی نماید و بدین وسیله اگر حقوق دیگران را نیز زیر پا بگذارد برای او مهم نیست. به عبارت بهتر کودکی که با این شرایط به سن بلوغ می رسد همیشه بجای حل مشکل از آن فرار می کند. در دوران بلوغ سرکشی، آشفتگی، خود رأیی از رفتارهای رایج در نوجوانان می باشد ولی در عین حال آنها به دلیل وجدان اخلاقی فعال، نمی توانند در برابر انحرافات و اعمال غیر قانونی خود بی تفاوت باشند . بزرگترین پناه و حامی نوجوان در این وضعیت خطرناک و بحرانی خانواده است. اگر خانواده نتواند این وظیفه ی بسیار مهم را به صورت صحیح انجام دهد، فرزندان از حوزه جذب والدین دور می شوند و تحت تأثیر عوامل خارج از محیط خانواده قرار می گیرند و چه بسا به انحراف کشیده شوند. توجه به اختلاف نسلها از لحاظ عقاید، رفتار، ایجاد رابطه صمیمانه، خود داری از سرکوب، احترام به شخصیت نوجوان یکی از اصول اساسی تربیتی خانواده می باشد که تأثیر بسیار زیادی در جلوگیری از انحراف اطفال و نوجوانان دارد. همچنین نصیحتها و زیاده روی در انتقاد، جدّیت و مدیریت خشک و افراطی والدین نیز باعث لجاجت و گستاخی فرزندان می شود از این رو والدین باید ضمن احترام به شخصیت در محیط خانواده و خانه و در جمع دوستان و حتی فرزندان، اجازه گستاخی به فرزند خود را ندهند و با پرورش حس اعتماد به نفس و ترغیب جنبه های مثبت رفتاری فرزندان در موفقیت و پیروزی آنها تلاش کنند. همچنین مسئولیت دادن و دعوت به رعایت ارزشهای اخلاقی، پرورش اعتماد به نفس و نیروی عقلانی و تشویق و تنبیه مناسب به عنوان آخرین راه، مسیر را برای موفقیت و دور نگه داشتن آنان از مسیر انحراف بسیار ضروری است. در تحقیقاتی که با موضوع رفتار والدین و تأثیر آن در اطفال و نوجوانان بزهکار به عمل آمد ثابت شد که تقلید رفتارهایی از پدر که ماهیتی جرم گونه دارد، بکار بستن روشهای تربیتی در کودکان غیر بزهکار بروز رفتارهای متهاجمانه و ضد اجتماعی را باعث می شود.

2-6-1-1-5- از هم گسیختگی و عدم انضباط خانواده

عدم نظم و انضباط موجود در خانوده نیز فاکتور موثر دیگری بر بزهکاری کودکان است. بی نظمی و عدم وجود انضباط در خانواده کودکان بزهکار بیش از خانواده های کودکان غیر بزهکار به چشم می خورد. ضعف فیزیکی و روحی والدین بی نظمی ناشی از نبود والدین و اختلاف نظر در مورد کنترل کودک در بروز رفتارهای انحرافی از سوی کودک موثر است در نتایج تحقیقاتی که جرم شناسان فاکتور خانواده از هم گسیخته را در گروههای بزهکار و غیر بزهکار مورد بررسی قرار دادند نتایج بررسی ها نشان گر این امر بود که 5/42% گروه بزهکار و 1/36% گروه غیر بزهکار از خانواده های از هم گسیخته آمده اند. خانواده متلاشی شده از هر گونه که باشد به تنهایی نقش اندکی در بزهکاری کودکان پسر دارد این بدان معنی نیست که ساختار خانواده نقشی در بزهکاری کودکان پسر ندارد و نکته مهمتر این است که از هم گسستگی خانواده کودکان، دختران بیش از پسران تحت تأثیر قرار می دهد. دخترانی که در آستانه بلوغ از خانواده هایی با کمبود ساختار آمده اند بیش از دختران آستانه بلوغی که از خانواده های کامل آمده اند به رفتار بزهکارانه تمایل نشان می دهند و دخترانی که در خانواده های از هم گسیخته و زندگی در محیط های مشکل دار را ادامه می دهند تمایل بیشتری به اعمال بزهکارانه دارند به عقیده ی جرم شناسان دختران با درصدی بیش تر از پسران در خانواده هایی که دارای عدم نظم و انضباط هستند داری خصوصیاتی مثل عدم علاقه به مدرسه احساس دشمنی نسبت به خانواده و چشم داشت توجه و محبت از خانواده هستند. چه پسر و چه دختر در کنار تزلزل بنیان های خانواده، اعمال بزهکارانه ای چون الکلیسم و یا دیگر انواع انحرافات رفتاری را مرتکب می شوند. اکثر جرم شناسان به تأثیر محیط نامناسب خانوادگی بر بزهکاری اطفال و نوجوانان ایمان دارند. خانواده اصلی ترین واحدی است که کودک همه ارزشهای معنوی و الگوهای رفتاری را در تمامی مراحل عمر از آن می آموزد. تغییرات و یا بی نظمی های بوجود آمده در خانواده می تواند تأثیراتی با ماندگاری دراز مدت در کودک داشته باشد. چنین ادعا می شود که بی نظمی های بوجود آمده بر اثر دعوای زوجین در خانواده و یا جدایی آنها، خانواده هایی که در میان افراد آن تنش وجود داشته باشد، والدین بی دقتی که به رفتارها و مشکلات روانی کودکان خود توجهی ندارند ، والدین منحرف و خانواده هایی که وظایف فرد در آن مشخص نشده و سعی می کنند رفتارهای خود را به کودکانشان دیکته کنند، چهار فاکتور عمده است که بزهکاری کودکان را میسر می سازد. خارج از این موارد بعضی مشکلات خاص خانوادگی نیز می تواند به بزهکاری کودکان منجر گردد. یکی از این موارد تجزیه خانواده می باشد. بر اساس نتایج بعضی از پژوهش ها، در خانواده های از هم گسیخته ای که یک یا هر دو والدین بر اثر جدایی و یا طلاق حضور نداشته باشند ، کودکان به رفتارهای ناهنجار و مخالف جامعه تمایل نشان می دهند. مباحثه هایی در مورد خانواده های هسته ای که با طلاق و ازدواج مجدد و گرد هم آمدن یکی از والدین از هر خانواده و کودکان آنها تحت عنوان خانواده ای جدید شکل می گیرد، وجود دارد. به این گونه خانواده ها مختلط گفته می شود.

 

 

 

 

به طور کلی بزهکاری اطفال و نوجوانان را می توان بخاطر علت خانواده به 4 قسمت تقسیم کرد:

  • دعوای خانوادگی
  • از هم پاشیدن خانواده
  • انحراف خانواده
  • کوتاهی خانواده

هریک از این 4 فاکتور با ناهنجاریهای اجتماعی و بزهکاری کودکان در ارتباط است. تأثیرات متقابل بین این فاکتورها می توانند فعالیت های بزهکارانه را افزایش دهند. بر اساس نتایج تحقیقات انجام یافته کودکان زوجهایی که ازدواجشان از حاشیه امنیت لازم برخوردار است، از اعتماد به نفس و استقلال خوبی برخوردارند. این در حالی است که کودکان خانواده های فاقد یک یا هر دو والدین به ناهنجاری های اجتماعی تمایل دارند. بنظر متخصصین زیادی، خانواده از هم گسیخته نشانه ای قوی در ارائه رفتارهای خارج از محدوده سنی در کودکان است. وقتی به شکل گیری شخصیت اجتماعی کودک در خانواده می اندیشیم این تفکر منطقاً اثبات می شود از آنجایی که خانواده های مختلط از ثبات کمتری نسبت به خانواده هایی با والدین بیولوژیک برخوردارند، کودکان زیادی که تعداد آنها روز به روز بیشتر می شود در طول مدت کودکی خود موجب از هم گسیختگی خانواده خواهند بود. این امر احتمال وجود مشکلات رفتاری و بیش فعالی، در این کودکان را نسبت به کودکان خانواده های کامل را افزایش می دهد. از هم گسیختگی خانواده ، درگیری، دشمنی و رفتارهای تهاجمانه و پرخاشگرانه را به همراه دارد. در کودکان خانواده های طلاق قدرت تشخیص کم، وابستگی ضعیف به خانواده و ابراز تمایل شدید به بر آوردن خواسته های دوستان خود به چشم می خورد. وجود وابستگی مشخص میان از هم گسیختگی خانواده و بزهکاری کودکان، از اولین تحقیقاتی که در این مورد مطرح گردید. به نظر بعضی از تحقیقات نیز، کودکان خانواده های از هم گسیخته بیشتر از کودکانی که از حضور هر دو والدین برخوردارند دستگیر می شوند. دلیل این امر ارتکاب جرایم جدی تر توسط این کودکان نیست. بلکه این امر از نبود والدینی که به آنها کمک کنند ناشی می شود. نتیجتاً بنظر محققین فقدان والدین بیشتر از رفتار کودک در عناصر عدالتی تأثیر می گذارد.

2-6-1-1-6-تنبیه اطفال و نوجوانان

محققان معتقدند سوالات زیادی در مورد رابطه طلاق با بزهکاری بی پاسخ مانده است. پروفسور پونشن در باره ی این مسأله اعتقاد دارد که پایین بودن موفقیت تحصیلی، کم بودن احتمال کسب یک شغل ثابت و مناسب در آینده برای شوهر از عوامل تأثیر گذار بر طلاق در آینده می باشد. همه ی ازدواج های ناموفق به طلاق منتهی نمی شود. برخی در همان شرایط درگیرانه ادامه پیدا می کند و ادعا بر این بود که بزهکاری با تشخیص خوشبخت نبودن والدین از سوی کودک مرتبط است. تحقیقات معاصر نشان داده اند کودکانی که در خانواده های ناسازگار و تحت خشونت بزرگ می شوند، ناراحتی های روحی و مشکلات رفتاری از خود بنمایش می گذارند. این موضوع مورد مباحثه بوده است که بزرگ شدن در خانواده های پر تنش مضرتر است یا پرورش یافتن در خانواده های مطلقه؟ تحقیقات نشان داده است که کودکانی که در هر دو نوع این خانواده ها بزرگ می شوند نسبت به کودکان خانواده های نرمال سازگارترند. احتمال وجود رفتارهای ارادی خشن و تنبیه فیزیکی در کودکانی که تحت تنبیه بدنی قرار گرفته اند تا حدودی ثابت است. والدین حتی اگر به ندرت باشد، در محیط هایی که خشونت رواج ندارد نیز کودکان خود را تنبیه می کنند. میان تنبیه فیزیکی و بزهکاری کودکان، همسر آزاری و بزهکاری کودکان ارتباط وجود دارد نتایج تحقیقاتی که در ترکیه صورت گرفته است ، تأکید تنبیه فیزیکی از سوی والدین یا معلمین با میزان آدم کشی مرتبط بوده است. تنبیه فیزیکی رابطه میان کودک و والدین را متزلزل کرده، میزان احترام به والدین در کودک را پایین می آورد و باعث از بین رفتن ایمان به عدالت در کودک می شود. در عین حال انضباط نامناسب نیز می تواند منجر به بزهکاری شود. احتمال ارتکاب جرم توسط کودکانی که مادران آنها فرزندانشان را به اعمال شرایط انضباطی تهدید می کنند ولی در برقراری این ارتباط انضباط ناتوانند نسبت به کودکان مادرانی که در امور تربیتی و انضباطی جدی ترند، بیشتر است. کودکانی که باور داشته باشند رفتار آنها توسط والدینشان کنترل می شود کمتر مرتکب جرم می شوند. رابطه والدینی که رفتار فرزندانشان را از نزدیک تعقیب کرده و بررسی می کنند با کودکانشان عمیق تر است. آنها به کودکانشان در کم کردن اعمال مجرمانه کمک می کنند رابطه میان بزهکاری و مورد آزار و اذیت قرار گرفتن نیز موضوع برخی تحقیقات است. دلایل با وجود ناکافی بودن در دستیابی به نتیجه ای واحد، وجود رابطه ای قوی میان بزهکاری و مورد آزار و بی توجهی قرار گرفتن را مطرح کرده ند: 1- والدینی که خود در کودکی موجب آزار و اذیت قرار گرفته اند این امر را در کودکان خود نیز پیاده می کنند. 2- مساعد تر بودن خانواده های طرد شده به کودک آزاری.

2-6-1-1-7- وجود فرد بزهکار در خانواده

یکی از مهمترین فاکتورهایی که در بزهکاری فرد نقش دارند، وجود فرد بزهکار دیگری در خانواده است. این امر مخصوصاً در بزهکاری کودکان نقش مهمی دارد. در حالیکه پژوهش های زیادی در این موضوع صورت گرفته است ، در تحقیقاتی که بر روی 1000 کودک بزهکار در استانبول به عمل آمده  مشخص شده که این فاکتور نقش زیر بنایی دارد. بر اساس نتایج این تحقیقات در خانواده 8/48 % کودکان بزهکار، افراد بزهکار دیگری نیز وجود داشته است همچنین در خانواده های کودکان بزهکار با مواردی چون الکلیسم، بزهکاری و طرد شدن از سوی خانواده بیش از خانواده های کودکان غیر بزهکار مواجه می شویم. به همین دلیل اگر در خانواده ای که اطفال و نوجوانان در آن تربیت می یابند مدل و قالب رفتار بزهکارانه وجود داشته باشد، حتی اگر کودک اعمال این الگو را تمام و کمال تقلید نکند نیز به احتمال زیاد روح اطاعت از قوانین در اینگونه کودکان شدیداً مورد تأثیر قرار خواهد گرفت . کودکان برخاسته از این نوع خانواده ها خیلی راحت تر می توانند به لایه های درونی فرهنگ بزهکاری وارد شوند. به نظر بیشتر جرم شناسان ترکیه نیز یکی از فاکتورهای مهمی که کودک را به سمت بزهکاری سوق می دهد وجود فردی بزهکار مخصوصاً پدر بزهکار در خانواده است. بزهکاری مادر یا پدر در خانواده رابطه مادر، پدر و فرزندان را به دو طریق تحت تأثیر قرار می­دهد. با دستگیری و زندانی شدن پدر یا مادر و یا زندانی شدن آنها خانواده بالفعل تجزیه می شود. از آنجاییکه پدر الگویی برای وکودک پسر می باشد، بزهکاری پدر کودک را نیز به بزهکاری سوق می دهد. تحقیقات انجام یافته وجود ارتباط معنی داری میان بزهکاری اطفال و نوجوانان با بزهکاری پدر و مادر یابزهکاری یکی از آنان نشان می دهد. در عین حال قبول کردن مشاغل بزهکارانه از سوی پدر یا مادر، می تواند باعث تقلید کودکان و روی آوردن به بزهکاری می گردد. و یا کودکان با تشویق پدر و مادر نیز به سوی بزهکاری کشیده می شوند مثلاً مجرمان زیادی مشاهده می شود که جیب بری را به فرزندانشان آموزش می دهند.

2-6-2- تأثیر محیط زندگی در بزهکاری اطفال و نوجوانان در ترکیه

یکی دیگر از فاکتورهای تأثیر گذار بر بزهکاری کودکان مسکن و ساختار آن می باشد. محل مسکونی هر خانواده نشان دهنده وضعیت اقتصادی و سطح اجتماعی آنان است. معمولاً خانوادده ها تمام سعی خود را به کار می گیرند تا محفل زندگی خود و فرزندان خود را در بهترین قسمت شهر خریداری کنند زیرا زمانی که آنها در یک محیطی باشد که از لحاظ بزهکاری دارای مرتکبان جرایم زیادی باشد در نتیجه فرزندان آنها نیز خواه ناخواه در اثر برخورد با دوستان و همکلاسی ها و همسایگان خود و برداشت الگوهای نامناسب از طرف همسایه ها و دوستان خود به سوی بزهکاری سوق پیدا خواهند کرد و همانطور که قبلاً توضیح داده شد در صورتی که اطفال و نوجوانان با افراد بزهکار معاشرت داشته باشند بزهکار شدن آنها نیز امکان دارد در مورد مسکن و محیط آن نیز صادق است . در تحقیقاتی که در شهرهای ازمیر و استانبول انجام شد بیانگر این واقعیت بود که بزهکاری کودکان در نواحی که از رشد سریع جمعیت برخوردارند، هستند و شرایط مسکونی نامناسب است و یا بیماری، فقر و بزهکاری بزرگسالان زیاد است در آن مناطق بزهکاری از درصد بیشتری برخوردار است. افزایش ویژه ای در میزان جرائم ارتکابی در مناطقی که سطح درآمد پایین بوده و شرایط فیزیکی نامناسب باشد، دیده می شود. علاوه بر آن در حالیکه وضعیت اقتصادی خانواده ها در مناطقی با میزان درآمد پایین ، بر افزایش بزهکاری موثر است ، در مناطق مرفه این مورد بچشم نمی خورد. تعادل خانواده در سطح وسیعی میزان ارتکاب جرم را تحت تأثیر قرار می دهد. مناطقی که از درصد بالای بزهکاری برخوردارند ، مناطقی هستند که از سطح پایین درآمد برخوردارند و خانواده در آن از وضعیت نا متعادلی برخوردار است. این نتایج در پژوهشهایی که در آنکارا با عنوان «شهر نشینی و بزهکاری» انجام شده بدست آمده است. تئوری هایی که در بررسی بزهکاری کودکان فقر فرهنگی را مد نظر قرار می دهند، بیگانگی افراد طبقات پایین اجتماع مخصوصاً نوجوانان با جامعه ، پایین بودن سطح آموزش خانواده، عدم ثبات خانواده و وجود فشاری محسوس در راستای دستیابی به استانداردهای منسوب به سطح متوسط جامعه و احساس اینکه از راههای نرمال نمی توان به این استانداردها دست یافت را مطرح می کنند.

در روزگاری که بطور متوسط در هر 4 دقیقه یک جرم بزرگی انجام می گیرد حفاظت از کودکان از این جرایم و آسیب های آن در جامعه یکی از اهداف و مسئولیتهای خطیر به شمار می آید. با تمامی اینها بزهکاری کودکان یکی از مشکلات اساسی جوامع بوده و در حال تداوم می باشد. یکی از مشکلات بزرگی که در حال حاضر در شهرها اهمیت خود را حفظ نموده مهاجرت می باشد. مفاهیمی که در زیر ارائه می گردد بعضی از فاکتورهایی می باشند که اساس مشکل را ایجاد می نمایند.

2-6-2-1- تأثیر شغل و میزان سواد خانواده

با مقایسه پراکندگی شغل 211 محکوم زندان یوزقات در سال 2004 دیده شد که تقریباً 31% محکومین پدران آنها کارگر و 69% کودکان پدرانشان کشاورزند. درصد مأمورین ، دانشجویان و بیکاران در هر دو گروه پایین بوده است و در نگاه به وضعیت تحصیلی پدران و مادران محکومین، سطح سواد قسمت اعظم آنها در حد تحصیلات ابتدایی و یا پایینتر بوده است . تنها 5/8% پدران و 8/4% مادران تحصیلات متوسطه و یا بیشتر داشته اند در میان 93 محکوم زندان بورسا متوسط تعداد افراد خانواده 4/7 بوده است. در میان 300 زندانی زندانهای اردو و اوینه متوسط تعداد خواهر و برادر محکومین 7 نفر بوده و متوسط بزرگی خانواده با احتساب پدر و مادر 9 نفر ثبت شده است. به طور کلی با توجه به بیشتر این تحقیقات و اطلاعات حاصله اکثر اطفال بزهکار در خانواده های پد جمعیت زندگی می کنند . شناسایی شخصیت اطفال و نوجوانان و پی بردن به عواملی که باعث ارتکاب جرم می شوند از مهمترین وظایف هر قاضی دادگاه اطفال است فقط توجه به عملی که از مجرم سر زده بدون توجه به شخصیت او کاری بی فایده است که در پرونده هایی که در دادگاه اطفال مطرح است بیش از صدور حکم و مجازات خاطی ، این سعی می شود که علل ارتکاب جرم روشن شود و اقدام متناسبی به عمل آید. به نحوی که از وقوع نظایر آن جرم در آینده جلوگیری شود و به این نکته باید اشاره کرد که توجه حقوق کیفری اطفال و نوجوانان به آینده است و نه به گذشته و مجازات جنبه اصلاحی دارد. بلکه هدف از مجازات اطفال جلوگیری از وقوع و تکرار جرم است. مجرم را برای آن تحت یک سلسله اقدامات محافظتی قرار می دهند که در آینده از میزان آن کاسته شود. پس از به دنیا آمدن طفل ، محیط خانواده مهمترین عامل موثر در تکوین و تحویل شخصیت کودکان و نوجوانان است . اگر محیط خانواده سالم و مناسب باشد در کودک اعتماد به نفس و مهر و محبت ، همسازی، انطباق، قدرت پذیرش مسئولیت و بالاخره شخصیت سالم به وجود می آید.  بر عکس در خانواده نا سالم رشد طبیعی شخصیت کودک به کندی صورت می گیرد. و او را آماده بزهکاری می سازد در این میان عواملی که از راه وراثت به کودک منتقل می شود و او را آماده ارتکاب جرم می کند نیز وجود دارد.

2-6-2-2- علل اقتصادی

نداشتن درآمد کافی از سوی پدر و مادر و در نتیجه فقیر بودن خانواده یکی از مهمترین عوامل بزهکاری در کودکان است. اطفال و نوجوانان در ترکیه در صورت بد بودن وضعیت مالی پدر و مادر و در نتیجه عدم توان خرید و زندگی مناسب به جرایمی از دزدی و انحرافات جنسی برای کسب درآمد روی می آورند که تحقیقات هم این مورد را ثابت کرده است. فقر و نداشتن توان مالی مناسب علتی است که اگر نتوان با آن مبارزه کرد خواه ، ناخواه کودک را در مقابل شرایط سخت مالی به زانو در می آورد و او را وادار به ارتکاب جرم می کند . بیشتر محرومیتها و برآورده نشدن تمایلات که موجب عدم اطمینان اجتماعی می شود ناشی از عامل فقر است و نمی توان آن را نادیده گرفت. بیکاری پدر و مادر و کمبود مواد غذایی و عدم وجود بهداشت در خانواده و سوء تغذیه از مهمترین تأثیرات وضعیت بد اقتصادی است که کودک را مجبور به ارتکاب جرم می کند. فقدان مسکن، زندگی در زاغه ها نیز که با فقر ارتباط دارند از عوامل مهم بزهکاری به شمار می آیند . پژوهشگران در مورد چگونگی اثر گذاری عامل اقتصادی نظرات متفاوتی دارند عده ای تضاد طبقاتی و توزیع ناعادلانه پول و ثروت را عامل بزهکاری می دانند و عده ای نیز تمایل به ثروتمند شدن در عین بیکاری را عامل جرم در کودکان می دانند به طور کلی فقر و نبود امکانات مالی یکی از عوامل اصلی ارتکاب جرم به ویژه در اطفال و نوجوانان به شمار می رود. البته در این میان نباید نقش تربیت خانواده را در مورد کودک نادیده گرفت زیرا زمانی که خانواده کودک خود را طوری تربیت کرده باشد که در صورت نبودن امکانات مالی نیز دست به ارتکاب عمل ناصحیح برای بدست آوردن پول نزند نشان دهنده تربیت صحیح خانواده است زیرا انسانهایی که در بدترین وضعیت اقتصادی به سر می برند می توانند با داشتن اراده و اعتماد به نفس مرتکب جرم نشوند و خود و جامعه را از نتایج زیان بار انجام جرم حفظ کنند و همواره راه درست را برای خود انتخاب کنند میان فقر و تهی دستی و ارتکاب جرم از سوی اطفال و نوجوانان ارتباط بسیار نزدیکی وجود دارد . لازم به یادآوری است که در دوران بلوغ و مسئولیت کودکان که در روزگار ما بیش از هر موقع دیگری یک دوره ی سرشار از سرشکستگی را تشکیل می دهد در این سنین است که کودکان کم کم به پختگی و رشد جسمی و فکری می رسند و چیزهایی از زندگی اجتماعی درک می کنند که قبل از بلوغ برای آنها قابل درک نبوده است. در ترکیه مخصوصاً در شهرهایی مثل وان، اورفا، دیاربکر، نوجوانان پس از اتمام دوران تحصیلات مقدماتی ترک تحصیل کرده و به دلیل عدم وجود امکانات مالی به کار کردن در اجتماع روی می آوردند و به عبارت دیگر قدرت خرید پیدا می کنند و گاهی این قدرت خرید بالاتر از قدرت خرید دیگر افراد جامعه می باشد و به خاطر این که نوجوان در این سن در اوج بحران روحی و طغیان غرایض طبیعی هستند چه بسا ممکن است روح ضعیف و کم تحمل نوجوان توان تحمل این اختلاف در قدرت خرید درآمد را نداشته باشد و دست به اعمال نابخردانه بزند نوجوانی که  برای بزهکاری زمینه مساعد قبلی نیز نداشته باشد به ارتکاب جرایم مختلف به منظور انتقام جویی و نشان دادن مخالفت باطنی خود با اجتماع و افرادی که درآمدشان از او بیشتر است اقدام می کند . تحقیقاتی که در ترکیه در مورد علل اقتصادی انجام شد در شهرهای بندری کارگران بندر که زندگی فقیرانه ای داشته و در محلات نامناسب و پست شهر زندگی می کنند عموماً فرزندانشان به ورطه ی ارتکاب جرم و جنایت سقوط کرده و از هر سه خانواده یک کودک در دادگاه اطفال پرونده دارد . این است که معمولاً فرزندان این گونه طبقات بر اثر زندگی فقیرانه خود مورد تحقیر دیگران قرار می گیرند و هر اندازه که زیادتر مورد تحقیر قرار گیرند ، رفتارشان بیشتر غیر عادی و ضد اجتماعی می شود . برای کودکان متعلق به این خانواده ها بسیاری از اعمال روزانه که فعالیت عادی آنها را تشکیل می دهد جنبه ضد اجتماعی و مجرمانه دارد.1

2-6-3- تأثیر وراثت در بزهکاری اطفال و نوجوانان

عامل ژنتیک  عدم رعایت موازین پزشکی و در نتیجه نقصانی که در این میان بر بدن فرد پدید می آید و در پی آن عقده ها و حقارت هایی که بعضاً نشأت گرفته از این قضیه است از عوامل مهم در بزهکار شدن کودک محسوب می شود، در تحقیقاتی که بر روی یک دانش آموز انجام شد وی به خاطر کوتاهی یکی از دستهای خود و عدم توانایی انجام برخی از حرکات در گروه همسالان با دوستان خود درگیر شده و در نهایت منجر به قتل چندین تن از آنها شد بزهکارانی که بر اثر عدم تشخیص بیماری یا غفلت پزشک و رعایت نکردن موازین پزشکی مرتکب بزه شده اند به 2 دسته تقسیم می شوند:

1ـ تعدادی که از طریق عوامل داخلی مانند بیماریهای مادرزادی چون فلج مادرزادی دچار نقص در بدن شده اند.

2ـ دسته ای که از طریق عوامل بیرونی مثل رعایت نکردن قوانین پزشکی دچار نقص در بدن شده اند .

در مورد قسمت اول ممکن است این عوارض به صورت وراثتی پدر و مادر به کودک منتقل شود که در دانش حقوقی به آن عامل بزهکاری درونی می گویند. همانطور که انسانها از لحاظ مالی وراث بستگان خود است ممکن است از نظر وراثتی نیز وارث استعدادها، صفات خوب و بد، که از طریق وراثت به او منتقل می شود باشد. شباهت های ظاهری چون رنگ چشم ، سفیدی صورت و مقایسه پدر و مادر با فرزندان وراثت را همیشه به عنوان یک رویداد قابل تأمل مطرح کرده است اما در خصوص دسته ی دوم که به صورت عوامل بیرونی به کودک یا نوزاد وارد می شود توسط محققین علم حقوق به عوامل داخلی غیر ارثی لقب گرفته است در این گروه قبل از انعقاد نطفه و جنین عوامل ارثی به نحوی از طریق مادر در تشخیص افراد موثر واقع می شود. البته عواملی هم وجود دارند که از زمان انعقاد نطفه تا زمان تولد روی جنین اثر می گذارد و تأثیر هر یک از این عوامل در شخصیت نوزاد غیر قابل انکار است :

1- تأثیر داروها

2- تأثیر الکل و مواد الکلی

در مورد اعتیاد مادران به الکل یا مواد مخدر تحقیقات ثابت کرده که اعتیاد در رشد و بزرگ شدن جنین تأثیر سوء دارد و تحقیقات نمایانگر این واقعیت است که نوزاد مادران معتاد نیز معتاد می شوند و معتاد به دنیا می آی و باید برای رفع مشکل نوزادان باید چاره ای اندیشید. تحقیقات پزشکی نیز این مورد را اثبات کرده که مصرف مواد مخدر و الکل در دوران بارداری در پیدایش جرائم تأثیر فراوانی خواهد داشت. تحقیقات بر روی نوزادان که پس از تولد دچار بیماری های مختلف می شدند که شایع ترین آنها عفونتهای موضعی از قبیل ترشحات چرکی گوش و حلق و حالات آلرژیک است که از اعتیاد مادر نشأت می گیرد. تعدادی از دانشمندان در جهت اثبات جبر زیستی یا بیولوژیکی مطالعات و بررسی های مندل را تعقیب کرده اند. در تحقیقاتی که بر روی اطفال بزهکار در ترکیه به عمل آمد ثابت کرد که فراوانی تعداد زندانیان در روی شجرنامه های مربوط به خود دقیقاً تابع قوانین مندل بوده است و از آنها می توان نتیجه گرفت که جنایت یک اثر مغلوب و نمایی و در نتیجه ،تابع قوانین ارثی ژنها است. همچنین محققان در پیگیری تحقیقات مندل طرز انتقال ارثی صفات و سجایا را مطالعه و ثابت کرد که کروموزوم ها ناقل بعضی از منشها و خصوصیات جسمی به طور ارثی هستند. این عوامل ممکن است قبل از تولد و یا پس از آن در وضع جسمانی و روانی فرد موثر واقع شود.

عقب ماندگی هوشی : عده ای از افرادی که دچار عقب ماندگی هوشی هستند از آنچه که قوانین و مقررات اجتماعی را نمی شناسند مرتکب اعمال خلاف مانند دزدی و غیره می شوند. و در مورد عوامل عاطفی به طور کلی باید به هیجانات و احساسات آنی و زودگذر که باعث ارتکاب بزه از سوی اطفال و نوجوانان دارد.1

2-6-3-1- تأثیر منطقه مسکونی بر بزهکاری اطفال

تحقیقات نشان می دهند که والدین بسیاری از اطفال و نوجوانان بزهکار در شهرها و محله های مستعد و آماده برای بزهکاری زندگی می کرده اند. آمارهای اعلام شده مسکن بزهکاری را فقط در موقع ارتکاب جرم نشان می دهند ولی گویای مسکن اصلی که تبهکار قسمت اعظم زندگی خود را در آن گذرانده است، نمی باشند. درباره ی تأثیر مسکن بر ارتکاب جرم از سوی اطفال و نوجوانان پروفسور روناسروزان اعتقاد دارد در صورتی که وضع ظاهری مسکن نیز متناسب و خوب نباشد موجب نوعی عدم احساس دلبستگی به خانه در طفل ایجاد می شود و باعث رفتارهای انحرافی مخصوصاً فرار از خانه می شود.1

2-6-3-2- تأثیر تنبیه در اطفال و نوجوانان

عده ای از روانشناسان و مربیان کودک معتقد به تنبیه بدنی هستند و اعتقاد دارند که در اوایل کودکی برای اینکه طفل به راه درست هدایت شود چاره ای جز تنبیه بدنی او وجود ندارد به عقیده این عده ای از مربیان حقوق کودک که پروفسور گونشن هم طرفدار این نظریه است اعتقاد دارند که کودک در دوران اولیه کودکی خود آنقدر پختگی فکری و اجتماعی ندارد که راه درست و نادرست را از هم تشخیص دهد و یا اگر راه اشتباهی را در پیش گرفته است بتوان او را از ادامه اعمال خود منصرف ساخت چاره ای جز تنبیه وجود ندارد البته باید خاطر نشان کرد که تنبیه آخرین راه برای جلوگیری از کجروی اطفال و نوجوانان می باشد و بر عکس این قضیه نیز صادق است که متخصصین حقوق کودک و روانشناسان تنبیه بدنی و آزار بدنی و حتی روحی کودکان را جایز نمی دانند و اعتقاد دارند که تنبیه فرزندان نه تنها نتیجه ای در جهت انصراف طفل از ارتکاب جرم و حتی اعمال ناچیز انحرافی ندارد بلکه باعث لجبازی اطفال و نوجوانان شده و آنها را کینه ای بار می آورد و به عبارت بهتر به ارتکاب جرم اصرار می ورزند و خاطره ای بد از رفتار زشت پدر و مادر در ذهن کودک  نقش می بندد و تنبیه باعث از بین رفتن حس اعتماد به نفس در اطفال و نوجوانان می شود. لازم به ذکر است که سیستم عدم تنبیه کودکان و دادن آزادی بیش از حد به آنان در میان روانشناسان ترکیه پذیرفته شده است. البته این روش تربیت اخیراً مورد انتقاد قرار گرفته و عده ای آن را رد می کنند و پیشنهاد می کنند که حتماً باید طفل را از تنبیه معاف کرد و سعی شود تا از طریق استدلال و منطق به کودک فهماند که راهی که در پیش گرفته عواقب بدی دارد و باعث مشکلات خود و اطرافیان می شود. و از طرف دیگر نتیجه عدم انجام این کار را نیز به او گوشزد کنند که در صورت عدم ارتکاب دید اطرافیان و دوستان و خانواده نسبت به او چگونه خواهد بود و فقط در صورتی که از این راه به نتیجه مورد نظر نایل نیامدند می توان تنبیه آن هم به صورت خیلی خفیف به طوری که موجب صدمات روحی و جسمی و حتی اندک به طفل نگردد باید انجام داد. البته باید تنبیه به صورتی باشد که صدمات بدنی نداشته باشد. در علل و عواملی که باعث ارتکاب جرم می شوند مرکز آمار دادگستری ترکیه به سختگیری پدر و مادر و بد رفتاری آنان با فرزندان خود نیز اشاره شده است در این میان بیشترین علتی که در تنبیه باعث ارتکاب جرم از سوی اطفال و نوجوانان می شود تنبیه بدنی و سرزنش ها و ظلم و ستمی که از سوی ناپدری یا نا مادری اتفاق می افتد بیشترین اثر را دارد در نهایت باید یادآوری کرد که عدم توجه به روحیات کودکان و برآورده کردن نیازهای روحی آنان موجب انحراف و فساد آنان می شود به همان نسبتی که اجرای تنبیهات بدنی شدید و افراطی در مورد کودکان و نوجوانان نه تنها هیچ گونه اثر تربیتی در بر ندارد بلکه باعث کینه و کدورت این گونه اطفال نسبت به پدر و مادر و به طور کلی نسبت به اعضای جامعه خود می گردد اگر تنبیه به اندازه باشد نتیجه ای بسیار خوبی خواهد داشت همچنین کودکی که در میان والدین و خانواده خود آرامش نداشته باشد و در مقابل کوچکترین اشتباه منتظر شدیدترین تنبیه از سوی آنها باشد. مطمئناً ناچار است آن را در میان دیگران و گروه همسالان و دیگران بجوید و چه بسا در دام افراد و گروههای منحرف و بزهکار گرفتار آید و از راه صحیح منحرف شود و هرگاه چنین کودکی از مردم بیرون از خانواده نیز بدی ببیند طبعاً در صدد انتقام برآمده و به طور ناخودآگاه سعی می کند با انجام کارهای خلاف قانون و خلاف نظم جامعه کینه خود و نا ملایمات حاصله را تلافی کند که این عمل عواقب بسیار بدی برای جامعه خواهد داشت.

2-6-3-3- تأثیر مدرسه و محیط آموزشی در بزهکاری اطفال و نوجوانان

بعد از خانواده دومین محیطی که در شکل دهی شخصیت اطفال و نوجوانان تأثیر بسزایی دارد مدرسه است. کودکی که در سن 7 سالگی وارد مدرسه می شود و در این محیط تعلیمات لازم را می بیند همچنین محیط مدرسه در شکل دهی شخصیت کودکان نقش بسزایی دارد گذشته از نقش دوستان کودک در مدارس باید به نقش آموزگار توجه خاص شود زیرا بسیاری از انسانهای بزرگ که در عرصه های جهانی به مقام و منزلت فراوانی دست یافتند مطمئناً دارای معلمین بزرگ بودند و عکس این قضیه نیز صادق است که در صورتی که آموزگار به درستی در راه تربیت کودک قدم بر ندارد مطمئناً کودک دچار انحرافات گوناگون خواهد شد. ریشه موفقیت کودک در محیط مدرسه بستگی خیلی زیادی به آموزگار دارد که به اخلاق و دانش ارزش زیادی قائل می شود. اساس و پایه ی بسیاری از انحرافات را باید در همین مدرسه جستجو کرد همانطور که دیده شده است بسیاری از مجرمان بزرگ در زمان کودکی علل و عوامل مختلف در محیط آموزش آنها را یک مجرم حرفه ای در سنین بزرگسالی به بار آورده است . نا کار آمدی آموزگار ، تبعیض و بی عدالتی میان دانش آموزان و تقسیم آنها به گروههای دانش آموزان قوی و دانش آموزان ضعیف و اهانت و تحقیر به آنها و سرکوفت زدن به کودکان که آنها  در محیط مدرسه ضعیف هستند و دیگران از آنها پیشی گرفته اند از عواملی است که کودک از مدرسه دلسرد شده و میل و رغبتی به درس خواندن پیدا نمی کند و همیشه از محیط مدرسه و آموزگار و دانش و علم نفرت پیدا می کند. در نتیجه زمینه برای ارتکاب انواع انحرافات و جرمهای حتی بزرگ فراهم می شود و مدرسه ی خوب شخصیتی مثبت به دانش آموز می بخشد و مدرسه ی بد شخصیت بد. موضوع دیگری که درباره محیط مدرسه به آن اشاره کرد گروه دوستان در مدرسه است. مدرسه اولین محیطی است که کودکان در آن برای خود دوست انتخاب می کنند از این رو رفتار ها و حتی گفتارهای دوستان بر روی آنها تأثیر می گذارد و طبق تحقیقات انجام شده تأثیر گروه دوستان در مدرسه بیشتر از خانواده است و در این میان اگر رفتار دوستان دارای انحراف باشد و رفتاری صحیح نداشته باشد بدون شک باعث انحراف اطفال و نوجوانان می شود. بر اساس تحقیقات دکتر ساران در سالهای 1960 تا 2005 با استفاده از مدارک موجود در اداره امنیت استانبول در رابطه با کودکان زیر 18 سال انجام داد مشخص شد که 3690 کودک بزهکار علتی که باعث انحراف و در نهایت بزهکاری آنها شده است مدرسه و دوستان موجود در مدرسه بر روی آنها تأثیر گذاشته اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم : تعیین سن مسئولیت کیفری

3-1- مقدمه

بی تردید تعیین سن مسئولیت کیفری از محورهای اساسی حقوق کیفری اطفال تلقی می شود. اهمیت این امر از آنجا ناشی می شود که با رسیدن به این مرحله نوجوان بزهکار در معرض همان مجازاتی است که بزرگسالان در صورت ارتکاب بزه آن را تحمل خواهند کرد. بر مبنای چنین شرایطی قانون گذاران اکثر کشورهای سنی را نصاب مسئولیت کیفری قرار داده اند که با رسیدن به آن نوجوان به نوعی  بلوغ جسمی و فکری می رسد که عرفاً مقارن با سن پذیرش مسئولیت اجتماعی محسوب می شود. اکثر کشورهای جهان با لحاظ چنین ملاحظاتی 18 سالگی را نصاب مسئولیت کیفری تعیین کرده اند. جالب اینکه متأثر از مطالعات و تحقیقات انجام شده و با توجه به لزوم حمایت از جوانان تا رسیدن به سن پختگی برخی کشورها تدابیر تربیتی، حمایتی، کیفری و حتی مراجع و تشکیلات اختصاصی اطفال را به جوانان 20 تا 21 سال نیز قابل تسری دانسته اند و برخی نیز این سن را به 25 سالگی ارتقاء داده اند. با این حال در برخی از کشورها که در اقلیت قرار دارند سن مسئولیت کیفری اطفال ، پایین تر از نصاب جهانی تعیین شده است. کشور فنلاند، یونان و لهستان 17 سالگی و پرتغال رومانی و تونس 16 سالگی را پیش بینی کرده اند. با این وصف در این ممالک مراجع قضایی با تمسک به مکانیسم های قانونی در تعیین تدابیر قضایی تمام ملاحظات تربیتی، حمایتی و شرایط نوجوان را مورد توجه قرار داده در نتیجه کیفرهای قانونی بسیار منعطف نسبت به آن ها اعمال می کنند.

ایران تنها کشوری است که سن مسئولیت کیفری را براساس بلوغ جنسی برای دختران 9 و پسران 15 سال قمری تعیین کرده و در نتیجه جز در جرائم تعزیری و باز دارنده، در سایر جرایم همان مجازاتی نسبت به این اطفال تازه بالغ اعمال می شود که نسبت به بزرگسالان اجرا می شود.

3-2- درجات مختلف مسئولیت

می دانیم که مکتب کلاسیک حقوق جزا بر دو اصل «اراده آزاد و مسئولیت کیفری» بنا شده است.پس برای اینکه بتوان کسی را مسئول دانست. منطقاً باید بتوان خطا یا تقصیری را به او نسبت داد.

پروفسور “گارو” در این مورد می نویسد: « هیچ کس را از نقطه نظر جزایی نمی توان مسئول دانست مگر این که نتیجه حاصله از عمل او، به آن شخص قابل انتساب باشد. به عبارت دیگر برای اینکه مجریان عدالت بتوانند مسئولیت انجام یا عدم انجام عملی را به گردن کسی بگذارند، باید ثابت شود که آن شخص مرتکب تقصیر یا خطایی شده است.

بنابراین ملاحظه می شود که در سیستم کلاسیک حقوق جزا که امروزه در اکثر کشورها رایج است، نمی توان هیچ کس را مجبور به تحمل نتایج جزایی ناشی از عمل  خود نمود، مگر این که مرتکب تقصیری شده باشد. بدین طریق متقدمین حقوق جزا معتقد بودند که فی المثل نمی توان طفل خردسال را که مرتکب یک عمل خلاف قانون شده است مسئول دانست و مجازات کرد زیرا این چنین طفلی دارای قوۀ تمیز و تشخیص نبوده و نتایج مجرمانه عمل خود را نمی توانسته است پیش بینی کند. باید توجه داشت که بین یک طفل خردسال غیرممیزویک فردکبیرعاقل بالغ ، مراتب  و درجاتی وجود دارد… به طور کلی سه مرحله زیر را از لحاظ جزایی می توان در زندگی هر یک از افراد بشر تشخیص داد.

3-2-1- دوران فقدان تمیز و عدم مسئولیت کیفری مطلق

این دوره از تولد طفل آغاز می شود و بنا به روایتی با فرا رسیدن 7 سالگی پایان می یابد. گفته می شود کودک در این دوره توانایی درک افعال خویش و عواقب سوء آن را ندارد. سن 7 سالگی اماره ای کاشف از رشد عقلانی کودک است. وگرنه ممکن است دیرتر یا زودتر به سن تمیز برسد. در هر حال کودک در این دوره غیر تمیز به شمار می رود، اگرچه قدرت تمیز داشته باشد. به سخن دیگر، عدم تمیز کودک در این سن اماره ای مطلق است و دلیل خلاف آن در دادگاه پذیرفته نیست.پس اگر کودک پیش از رسیدن به سن 7 سالگی مرتکب جرم شود مسئولیت کیفری ندارد. لیکن سلب مسئولیت کیفری، طفل را در برابر ضررهایی که به مال دیگری وارد ساخته است از مسئولیت مدنی معاف نمی گرداند.

 

3-2-2- دوران تمیز و برخورداری از مسئولیت کیفری نسبی

این دوره از 7 سالگی شروع می شود و تا رسیدن به سن بلوغ یعنی پایان 9 سال قمری در دختران و 15 سال قمری در پسران ادامه می یابد. کودک را در این دوره به این دلیل ممیز می دانند که فرض       می کنند کودک به مرحله ای از رشد عقلانی رسیده که قادر است بد را از خوب باز نشناسد و یکی را بر دیگری برتری دهد. تمیز در قوانین کشور ما تعریف نشده است. ولی اگر مقصود از آن فرق گذاشتن میان بد و خوب و یا پسند و ناپسند از راه قیاس باشد، آن را باید یک جنبه ای تمیز یعنی جنبه اخلاقی آن تعبیر کرد. علاوه بر آن جنبه کیفری تمیز نیز مهم است. در این باره دادگاه باید تحقیق کند که آیا متهم در حین ارتکاب جرم به عواقب عمل خود آگاه بوده است؟ اگر دادگاه دلیلی بر ممیز بودن طفل به دست نیاورد نمی توان به محکومیت او حکم داد.مسئولیت طفل در این دوره نسبی است به شرط آن که طفل ممیز شناخته شود. لیکن اگر دلیلی بر قوه تمیز او در دادگاه ابراز نشود طفل غیرممیز و در نتیجه غیرمسئول شمار می رود. به این ترتیب، تصور می شود که طفل ممیز توانایی پذیرفتن درجه ای حفیف از مسئولیت را دارد و می توان او را مجازات کرد.

3-2-3- دوران بلوغ و سن کبر قانونی

در این مرحله اصل بر این است که همۀ افراد بشر در یک سن بخصوص، دارای رشد جسمی و عقلی کافی شده و قوه تمیز و تشخیص بد و خوب را به نحو کامل دارا می باشند در اینجا مشکلی که پیش می آید این است که چون شروع و پایان این 3 دوره مختلف برای تمام افراد بشر یکسان و هماهنگ نبوده و قوه تمیز در افراد مختلف در یک سن واحد به کار نمی افتد، چگونه و در چه زمانی می توان مسئولیت جزایی صغار را حتمی و قطعی دانسته آنان را از لحاظ جزایی محکوم نمود؟

باید اشاره کرد که در اغلب قوانین جزایی دنیا سن قضایی خاصی پیش بینی شده که قبل از رسیدن به آن سن، اطفال را به طور کلی غیر مسئول می شناسند. این سن معمولاً 6 سالگی یا 7 سالگی است.ولی اخیراً حقوق جزا در بعضی کشورها بقدری پیشرفت کرده است که قانون گزاران حتی این سیستم را نیز کنار گذاشته و سیستم جدید تری جانشین آن کرده اند که صرفنظر از احراز مسئولیت جزایی، هدفش اتخاذ تصمیم مناسب در مورد اصلاح و تربیت مجدد کودکان بزهکار، است به طوری که آنان را فردی مفید و مساعد به حال اجتماع بار آورد.

3-3- سن شروع مسئولیت کیفری

بعد از طفولیت و قبل از شروع سن کبرقانونی ،  دوره ای وجود دارد که بسیار مشکل است و

تاکنون موضوع مباحثات و اختلاف نظرهای عدیده ای در حقوق جزا بوده است. به همین لحاظ قانون گزاران مختلف، سن کبر قانونی و مسئولیت جزایی را به طریق متفاوتی تعیین کرده اند. از اینرو امروزه در مجموعه های قوانین کشورهای مختلف می بینیم که سن کبر را گاهی 18 سالگی – گاهی 20 سالگی و گاهی اوقات هم 21 سالگی گرفته اند. البته اکثریت با آن دسته کشورهایی است که 18 سالگی را سن کبر و مسئولیت جزایی می دانند.

3-4- مسئله تمیز اطفال و انتقادات وارده بر آن

نکته مهمی که تاکنون در قوانین جزایی اکثر کشورها، برای تعیین مجازات برای کودکان بزهکار، وجود داشته همانا مسئله تمیز و تشخیص طفل نسبت به عمل مجرمانه ای است که از او سر زده. به عبارت دیگر هرگاه قاضی تمیز و تشخیص طفل را در حین ارتکاب بزه احراز نماید. او را مجازات خواهد کرد. حال باید دید که اصولاً مفهوم تمیز و تشخیص چیست و طفل ممیز کدام است؟

معمولاً در قوانین­جزایی­هیچ یک از کشورها کلمه­”تمیز”­را تعریف­نمی­کنند. ولی محققین و متخصصین علوم­جزایی، معانی مختلفی از این کلمه بدست داده­اند که دو معنی­مهم آن به شرح زیر می­باشد:

بنا به تعریف اول، تمیز عبارت است از آگاهی طفل است به این که مرتکب عمل غیرقانونی و یا خلاف نظامات اجتماعی گردیده است.

برخی دیگر از مؤلفین و متخصصین حقوق جزا، قوه تمیز را چنین تعبیر کرده اند: تمیز عبارت از قدرت تشخیص خوب از بد است و اینکار مستلزم داشتن رشد عقلی است.

به نظر ما مسئله تمیز به هر نحوی که توجیه شود، باز هم ضابطه و ملاک کافی جهت تعیین مسئولیت جزایی اطفال و نوجوانان نمی تواند باشد زیرا همانطور که ملاحظه شد ، در تعاریف فوق گاهی اوقات رشد و تکامل قوای دماغی صغیر مورد توجه قرار گرفته و گاهی نیز علم و آگاهی  او بر مجرمانه بودن عمل ارتکابی مبننای مسئولیتش واقع شده است و حال آنکه در اغلب موارد طفل مرتکب، به جنبه مجرمانه بودن عمل ارتکابی خود وقوف کامل داشته و رشد قوای دماغیش آن قدر بوده است که بداند در صورت ارتکاب چنین عملی مورد تعقیب و مواخذه قرار خواهد گرفت. بنابراین، می بینیم که در چنین حالتی وجود «شعور و تمیز» در طفل مجرم محرز شناخته شده و چنین مجرمی را مجازات می کنند، بدون اینکه به جنبه اجتماعی جرم و علل و جهات شخصی ارتکاب آن توجه نمایند.

1-Dr.Tulin Gunsenicli,kriminologi,p281

1-Kulaksinogiu,Adnan.Ergenlik psikolojisi.Istanbul.Remzi kitabevi,p131

1-Akyuz,yahya.cocuk suciuiugu.p122

1- Ronaser.zan.cocuk Hukuku.vedat.kitabevi.istanbul,p77