“دهه اول قرن بیستم را “عصر طلایی رمان مدرن” می نامند. در آغاز قرن بیستم، جامعه دچار تحولی شد که اعلام فردیت و اهمیت فرد به جای جامعه مهم ترین مشخصه آن بود”(دیچز، 1374 :115).
“هانری برگسون1 فیلسوف فرانسوی چنین پیش بینی کرد: “کندو کاو ناخودآگاه، کار در زیر زمین ذهن با ابزار خاص، وظیفه ی اصلی روان شناسی در قرن تازه ماست”(صنعتی، 1380 :40).
“در قرن بیستم آن قدر متن های روانکاوی و روانشناسی بر ادبیات و هنر تأثیر گذارده اند که کمتر کار عمده ادبی است که از این تأثیر بی بهره باشد. این تأثیر چه در فرم و چه در محتوا (بیشتر در محتوا) به اندازه ای است که امروزه گاه نمی توان ادبیات و روانکاوی را از هم جدا کرد برای مثال در فرم، فن هم خوانی آزاد2 با نزدیک به آن جریان آگاهی3 به کار گرفته می شود”(همان:82).
“بدین ترتیب، “کار نوشتن” رفتاری می شود در ردیف رفتار های دیگر، و آفرینش ادبی نیز مورد ویژه ای است تحلیل شدنی همانند رؤیا”(غیاثی،1382، 12(.
2-3 جنبه های اجتماعی، روان شناختی و ادبی توجه به آثار ذهنی
مدرنیسم، به عنوان مهم ترین نهضت آغاز قرن بیستم، نشان از نوعی ناپایداری و بی ثباتی داشت. یکی از نمود های این بی ثباتی را در مقایسه ی آثار هنری این عصر با عصر پیشین می توان دید.
“رمان نویسان مدرن می بایست برای یافتن ملاک های تصمیم گیری درباره ی این که کدام جنبه از زندگی انسان ها واجد اهمیت است، از ذوق شخصی خود کمک می گرفتند. چنین فضایی مستعد پیدایش نویسندگانی بود که با ماده ی خام رمان هایشان دچار جدال بودند”(دیچز، 1374 :116).
“احساس فشار، فقدان آرامش و اعتماد به نفس، ایجاز زیاده از حد، گرایش مداوم به نگارشی پر رمز و راز و مبهم و حاکی از طغیان ذهنی، و سرانجام، سوق یافتن به سوی دنیای درون که در اغلب رمان های مدرن و به طور خاص در داستان های جریان سیال ذهن دیده می شود، به این دلیل بود که رمان نویسان دیدگاه هنری جامعی نداشتند”(بیات، 1390 :24).
“در آثار قدیم گاهی اندیشه شخصیت رمان یا تک گویی درونی او، مثلاً با افزودن یک فعل “با خود گفت” نقل می شد، و آوردن آن تغییری در سبک و ساختار رمان نمی داد. رمان جدید احساس را به جای اندیشه ارائه می دهد و آن هم از جانب خود شخصیت، نه با دخالت نویسنده. بدین سان وارد جهان پیچیده احساس های درونی و ذهنی می شویم. به ویژه در زمانی که ترتیب اندیشه ها، احساس ها و حساسیت ها از سوی نویسنده تعیین نشده است. اولین نمونه این نوع رمان که در روزگار خودش جلب توجه نکرد درختان غار را بریده اند اثر ادوارد دوژاردن(1949-1861)بود که باید او را مبدع تصادفی “تک گویی درونی” و سیلان ذهن به شمار آورد. در واقع این نویسنده سمبولیست رشته سخن را به دست شخصیت رمان می دهد که احساس های خود را بیان کند”(سیدحسینی، 1384 :1068).
2-4 روان شناسان تأثیر گذار بر هنر و ادبیات
چنان که گفته شد، حرکتی در روانکاوی به رهبری زیگموند فروید، آلفردآدلر و کارل گوستاو یونگ در قرن بیستم ظهور کرد و پیامد های آن نویسندگان دهه های بعد را به طور جدی تحت تأثیر قرار داد.
“رمان مدرن در دوره ای متولد شد که نظریه های انقلابی فروید درباره ی ضمیر ناخودآگاه و نشأت گرفتن اعمال و رفتار انسان از انگیزه های سرکوب شده ای که خود از آن بی خبر است، عرصه های فرهنگی و هنری را سخت تحت تأثیر قرار داده بود. رمان نویس مدرن نیز به منظور نمایش نحوه ی کارکرد ذهن و آنچه درون آن می گذرد، توجه خود را به روانکاوی معطوف کرد”(بیات، 1390 :24).
“سود نهایی روان کاوی این است که گذشته از شرح و توجیه بیماری های روانی، و پاره ای واقعیت های زندگی روزمره، کلیدی برای تعبیر و تفسیر فراورده های زندگی انسان ، مانند آثار هنری، پدیده های فرهنگی تمدنی نظیراخلاق، مذهب، سیاست و غیره در اختیار ما می گذارد”( غیاثی، 1382، 25).
البته اندیشه های جدید در باره ماهیت ذهن و ضمیر ناخودآگاه به بخشی از دیدگاه های غالب زمانه تبدیل شد و رد پای آن دربسیاری از شاخه های هنر مشاهده می شد؛ اما تأثیر داستان نویسان جریان سیال ذهن از این دیدگاه ها بسیار جدی تر و عمیق تر بود.
2-4-1 زیگموند فروید
“زیگموند فروید با نام کامل زیگیسموند شلومو فروید4 ‏ (???? – ????) عصب شناس اتریشی و پایه‌گذار رشته روانکاوی است.به نظر او بسیاری از رفتارهای انسان تحت تأثیر انگیزه‌های ضمیر ناخودآگاه است. افکار و خاطرات و ضمیر ناخودآگاه، به ویژه از نوع جنسی و پرخاشگرانه، ریشه اختلالات روانی اند”(موللی،1384 :8).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

“به نظر فروید میل جنسی و دوران کودکی نقش سرنوشت سازی در زندگی روانی بازی می کند. نخستین احساس های دوره کودکی، طرز رفتاری که با کودک می شود ، نخستین ستیزه جویی هایش با پدر و مادر، نخستین دلهره هایش از تنهایی، فقدان احتمالی محبت، همه و همه چنان در ذهنش نقش می بندد که هرگز محو نمی شود و مسلماً لحن خاصی به تجربه آینده ی او می دهد و در واقع تجربه اش را در قالب معینی می ریزد. چرا که ویژگی شعور ناآگاه این است که هیچ چیز را از یاد نمی برد و همه چیز را نگه می دارد. ناآگاه را می توان امیال سرکوفته و کودکانه شمرد”( غیاثی، 1382، 37).
“دیدگاه کارکرد همزمان سطوح چند گانه ذهن، با دیدگاهی که زمان را جریانی مستمر تلقی می کند و نه لحظاتی جدا از هم، به این مفهوم بود که رمان نویسان به جای این که چارچوبی بیرونی از روایت مبتنی بر ترتیب زمانی به دست دهند، ترجیح می دادند در ذهن شخصیت هایشان غوطه ور شوند تا از این طریق سرگذشت آن ها را بازگویند. طبق نظریات فروید، غرایز سرکوب شده ی انسان، به صورت عقده هایی که در قالب تمثیل و کنایه و حتی گاهی در خواب و هذیان بروز می کند، در دوره های بعدی زندگی به نحوی خود را نشان می دهند و از این گذشته حال را می سازد”(بیات، 1390 :25).
طبق اندیشه فروید، گذشته همواره در یکی از سطوح چندگانه ی ذهن انسان حاضر است و دائماً بر واکنش های فعلی او تأثیر می گذارد، زمان حال، حاصل جمع گذشته است؛ از این رو، با کاوش در ذهن انسان ها می توان به همه چیز درباره آن ها پی برد.
2-4-2 کارل گوستاو یونگ
کارل گوستاو یونگ5 (???? – ????) روانپزشک و متفکر سوئیسی به خاطر فعالیت‌هایش در روانشناسی و ارائه ی نظریاتش تحت عنوان روان‌شناسی تحلیلی معروف است. یونگ را در کنار زیگموند فروید از پایه‌گذاران دانشِ نوین روانکاوی قلمداد می‌کنند به تعبیر فریدا فوردهام پژوهشگر آثار یونگ: “هرچه فروید ناگفته گذاشته یونگ تکمیل کرده‌است”(والتر اودانیک،1379 :5).
“روان شناسی، تنها علمی است که باید به عامل ارزش (یعنی احساس) توجه نماید. زیرا این عامل حلقه ی پیوند رخداد های روانی با زندگی است. و درست به همین سبب است که اغلب آن را به غیر علمی بودن متهم می کنند. اما آنچه منتقدان از درک آن عاجزند لزوم توجه علمی و عملی شایسته به احساس است”(یونگ، 1377: 143).
“او در سال ???? روش خویش را روان‌شناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و ادعا کرد که این روش شیوه‌ای‌است که می‌تواند تمام کوشش‌های روانشناسی همچون روانکاوی فروید و روانشناسی فردی آدلر را دربرگیرد. یونگ در کتاب انسان و سمبول هایش آورده است: بهره گیری خودآگاهانه از نمادها تنها نشان دهنده یک کنش مربوط به روانشناسی بسیار مهم است و افزون برآن انسان نمادهای ناخودآگاه و خود انگیخته6 رانیز می آفریند. گرچه دستیابی به این همه آسان نمی نماید اما اگر بخواهیم کارکرد ذهن را بهتر بفهمیم ناگزیر باید به آن دست یابیم. خودآگاه به طور طبیعی در برابر آنچه ناخودآگاه و ناشناخته است ایستادگی می کند”(همان: 19-34).
“بسیاری از منتقدان اذعان دارند که جویس رمان شب عزای فینگن ها را بر مبنای نظریات فروید آفریده است، و نیز در خلق سه شحصیت اصلی رمان اولیس تحت تأثیر نظریات یونگ قصد ارائه الگوهای جهانی (کهن الگوها) را داشته است”(براهنی، 1365 :413 -415).
2-4-3 ویلیام جیمز
“ویلیام جیمز7 (????-????) پدر روانشناسی مدرن آمریکا وبنیان گذار مکتب پراگماتیسم می‌باشد. وی در زمینه روانشناسی و فلسفه مطالعات عمیقی داشته و به عنوان پزشک نیز به فعالیت مشغول بود”(آلوت، 1380 :414). فلسفه پراگماتیسم وی را “عملگرایی” و یا “اصالت دادن به عمل” در زبان فارسی ترجمه کرده‌اند.نخستین نشانه های فروپاشی اندیشه های کلاسیک در زمینه ی روان شناسی را باید در نظریه های ویلیام جیمز جست.
” او نخستین کسی است که اصطلاح “جریان سیال ذهن” را البته در حوزه علم روان شناسی به کار برده است. از نظر ویلیام جیمز آگاهی انسان ترکیبی است از تمامی تجربیات گذشته و اکنون او. این تجربه ها در ذهن آدمی مدام در حال تغییر هستند. در هنگام اندیشیدن نیز ما بدون این که بخواهیم، درمعرض هجوم بسیاری از تجربه های ذهنی قرار داریم، یعنی در عین حال که برخی از اندیشه ها را برمی گزینیم، تجربه های ذهنی دیگرمان نیز بر آن ها تأثیر می گذارند و از این رو هیچ اندیشه ای هرگز به هنگام بازگشت به ذهن، عیناً دارای صورت پیشین خود نیست و اصالت نخستین خود را ندارد. ویلیام جیمز این بحث را بیش از سه دهه قبل از خلق و انتشار نخستین آثار جدی جریان سیال ذهن مطرح کرده بود، اما بعد ها همین دشواری انعکاس دقیق محتویات ذهن مهم ترین دغدغه ی نویسندگان این شیوه شد. ترفند ها و تکنیک های به کار گرفته شده برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به سازوکار جریان افکار در ذهن، خود برجسته ترین ویژگی ها و تکنیک های داستان نویسی جریان سیال ذهن را تشکیل می دهد”(بیات، 1390 :27-30).

او معتقد بود که پذیرش کثرت، سیلان و نامتعین بودن همه چیز و دیدگاه واقع‌بینانه و مبتنی بر عقل موجود نسبت به همه جنبه‌های تجربه بشری در کانون تفکرانسان قرار دارد؛ اگر فکر و اندیشه‌ای مؤثر واقع شود، از نوع فکر و اندیشه واقعی است؛ و مادام که سبب دگرگونی در زندگی شود، پرمعنا و ارزشمند خواهد بود. از نگاه او، حقیقت یک امر مطلق ثابت و تغییر ناپذیر نیست بلکه در اثر فعالیت انسان ابداع یا ایجاد می‌شود. علاوه بر آن، بین حقیقت و خیر پیوندی تنگاتنگ وجود دارد: آنچه حقیقت است تبدیل به خیر می‌شود.
2-4-4 هانری برگسون
“یکی از فیلسوفان معاصر که به طور جدی بر معمای زمان خود را متمرکز کرده است، هانری برگسون8 (1941-1859) است. او از سال 1900 تا 1924 در کلژ دوفرانس استاد بود و به عنوان فیلسوفی کم نظیر نه فقط برای شمار اندکی از نخبگان بلکه برای گروه وسیعی از طبقات و اقشار جامعه نقش عمده ای را ایفا کرد. آثار او پر فروش ترین کتاب ها در سراسر اروپای غربی بود و در سال 1927 برنده جایزه ادبی نوبل شد. تحلیل او از زمان و آنچه با زمان به نحوی پیوند و خویشاوندی دارد، هنوز هم مورد توجه است”(اریکسن،1385، 235).
“او را فیلسوف هنرمندان می نامند. گزارش برگسون از تداوم و دیرند9، خبر از کوشش های برجسته ترین نویسندگان جریان سیال ذهن برای ارائه ی هنرمندانه سیلان حیات روحی می داد. آثار وی که اوایل قرن بیستم در همه محافل مورد بحث بود، به خلق محیطی فرهنگی کمک کرد که درآن شیوه جریان سیال ذهن سر برآورد. مفاهیمی چون زمان و ذهن، که برگسون فلسفه اش را با آن ها آغاز کرده بود، بعدها به مفاهیم کلیدی داستان نویسی جریان سیال ذهن تبدیل شدند”(بیات،1390 : 29-30).
“از نظر برگسون، زمان یک تداوم است که ما می توانیم آن را احساس کنیم و به دشواری می توانیم آن را در چارچوب مفاهیم حبس کنیم… فکر همیشه به دنبال بی حرکتی، سکون و واقعیت های محدود شده می گردد، در حالی که زندگی واقعی یک جریان است”(اریکسن،1385: 236).
“مسئله “جدایی ناپذیری ما از گذشته” که برگسون آن را در قالب نظریه “دیرند” مطرح کرد، مورد توجه بسیاری از نویسندگان این عصر از جمله پروست، جویس، فاکنر و وولف قرار گرفت. جوهر کل آثار برگسون در برخورد اولیه او با این مفهوم اساسی و بنیادین نهفته است که رشد ذهن فرایندی است شامل پیشرفت ارگانیک متداوم و پیوسته که بر اثر آن توانایی حفظ خاطرات گذشته ما را قادر می سازد آزادانه رو به آینده حرکت کنیم”(بیات، 1390: 31).
برگسون در یکی از کتاب هایش می نویسد: “همانگونه که یک سمفونی با جنبشهای منظمی که منشاء تولید آن هستند لبریز می شود، زندگی روحی/معنوی مان توسط زندگی مغزی/فکری شکل میگیرد. مغز هوشیاری را حفظ میکند، احساسات و تفکرات کشش عصبی را در زندگی ایجاد میکنند، و نتیجتاً اینها قادر به پیگیری عملکرد موثر میگردند. ذهن ارگان توجه به زندگی است.”
“دیدگاه های برگسون، به ویژه درباره ی دو مفهوم حافظه و زمان، برچند تن از نویسندگان پیشگام در خلق آثار جریان سیال ذهن از جمله جویس، وولف و فاکنر تأثیر گذاشت اما تأثیر او بر مارسل پروست بسیار عمیق و در حدی بود که پروست را اغلب شیفته ی او می دانند… مفهوم حافظه که در قلب مطالعات برگسون جای داشت در رمان پروست مفهومی بنیادین است و تلقی برگسون از مفهوم زمان و تقسیم آن به زمان بیرونی و زمان درونی بیش از هر اثر دیگری در داستان در جستجوی زمان از دست رفته مورد توجه واقع شده است”(بیات، 1390: 34).
2-5 دگرگونی جهان بینی داستان نویسان، و دگردیسی رمان
برخی داستان‌نویسان کوشیدند تا با تغییر بنیان روایت ، شیوه روایت ذهنی را در داستان جانشین روایت‌های معمولی کنند، و با گام‌های اولیه خود، راهی برای نوشتن این‌گونه داستان گشودند.
“از سال 1920 دگردیسی رمان با تغییرات اساسی همراه بوده است.نویسندگان بزرگی که اولین مرحله این دگردیسی را به وجود آوردند پروست، جویس، موزیل، کافکاو… بودند. با این نویسندگان رمان از مقتضیات تازه ای تبعیت می کند: واقعیتی را ارائه می کند که یکجا و بلافاصله قابل درک نیست و همین جنبه بود که ابتدا خوانندگان را پریشان کرد. با این وجود امروزه هر کسی اثر پروست و جویس را می خواند، بی آنکه دچار دشواری محسوسی شود”(سیدحسینی، 1384 :1062و1063).
“در فضای فکری و فرهنگی متأثر از پیشرفت های علم روان شناسی، پیدایش صنعت سینما، حرکت جهان به سوی ماشینی شدن، و با دگرگونی جهان بینی رمان نویسان در آستانه جنگ جهانی اول، شیوه داستان نویسی دگرگون شدو ظهور نویسندگانی چون جیمز جویس، مارسل پروست و ویلیام فاکنر دوره دیگری را در داستان نویسی رقم زد که در آن مسائلی چون درون گرایی، عدم ارتباط میان نویسنده و خواننده، معما گونه بودن رمان، بی توجهی به عنصر طرح، و اهمیت دادن به شخصیت به جای حادثه پردازی، آثار داستانی را به کلی متحول کرد. نویسندگان این داستان ها، وقایع را به صورتی ظاهراً آشفته و بدون تسلسل عرضه کردند، زبان آن را به شعر نزدیک کرده، توجه به عالم ذهن و ذهنیات شخصیت های داستانی را مرکز توجه قرار دادند، و خواننده در تنگنای سازماندهی حوادث از هم گسیخته داستان گرفتار شد. در این دوره داستان نویسان از سویی با میراث مکتب ها و نهضت های ادبی باقی مانده از قرن نوزدهم روبه رو بودند، و از سویی تحت تأثیر جریان نیرومندی بودند که با عنوان “مدرنیسم” هر حرکت فکری و فرهنگی را تحت الشعاع قرار می داد”(بیات،1390 :5و6).

  • 1

دیدگاهتان را بنویسید